2026/10/16
۱۴۰۵ جمعه ۲۴ مهر
معرفی و نقد متفاوت فیلم آذر که وارد شبکه نمایش خانگی شده است

معرفی و نقد متفاوت فیلم آذر که وارد شبکه نمایش خانگی شده است

امیر و آذر، زن و شوهرند و خانه پدری امیر را برای راه‌اندازی یک رستوران‎ می‌فروشند. صابر، پسرعموی امیر، برای شراکت با آن‎ها از پدرش مقداری پول می‌گیرد. همه چیز خوب پیش می‌رود تا این که صابر پس از چند روز زیر قولش می ‎زند و برای پول‌ها نقشه دیگری می‌کشد.

دوات آنلاین- امیر و آذر، زن و شوهرند و خانه پدری امیر را برای راه‌اندازی یک رستوران‎ می‌فروشند. صابر، پسرعموی امیر، برای شراکت با آن‎ها از پدرش مقداری پول می‌گیرد. همه چیز خوب پیش می‌رود تا این که صابر پس از چند روز زیر قولش می ‎زند و برای پول‌ها نقشه دیگری می‌کشد. امیر و صابر، با هم درگیر می‎شوند و فاجعه رخ می‎دهد. فاجعه‌ای که منجر به رو شدنِ لایه‌های دیگری از شخصیت‌ آدم‌های فیلم می‌شود.

 

این قصه فیلم «آذر» است که چندوقتی است وارد شبکه نمایش خانگی شده است. فیلمی که به لحاظ سینمایی حرف جدیدی برای گفتن ندارد اما نکات و خرده‌روایت‌هایش از منظر روان شناسی، قابل تحلیل و بررسی است. فیلم‎هایی شبیه به آذر که در ژانر نوپدید «اجتماعی» تقسیم‎بندی می‎شوند و در سال‎های اخیر، سینمای کشورمان را قرق کرده‎اند، عموما خلاقیت و نوآوری چندانی بروز نمی‌دهند؛ صرفا نمایشی چندین و چندباره هستند از آسیب‎های اجتماعی بی آن‎که راه تازه‎ای پیش پای شخصیت‎های مصیبت‎دیده‎شان بگذارند یا دست‎کم قصه‎ را از زاویه متفاوتی تعریف کنند. در این پرونده، ما این کم‎کاری سینمایی را جبران کرده‎ایم. از نقص‎های فنی فیلم آذر گذشته‎ایم و سوژه‎اش را از جنبه روان‎شناسانه بررسی کرده‎ایم. همچنین به دو مورد از آسیب‎های مطرح‎شده در فیلم، نگاهی آماری داشته‎ایم به امید آن‎که زیر ذره‎بین بردن‎شان فایده‎ای داشته‎باشد.

پنهان‌کاری، به دلیل منافع فردی

مسئله اصلی فیلم آذر و به‎وجود آورنده همه مشکلات «پنهان‎کاری» است؛ امیر (حمیدرضا آذرنگ)، قضیه مخالفت عمو با حضور همسرش در مغازه را پنهان می‎کند؛ صابر (هومن سیدی) دلیل پول گرفتن از پدر و ازدواجش را مخفی نگه می‎دارد و آذر (نیکی کریمی) برای منافع خود و خانواده‎اش، جنسیت اش را قایم می‎کند. پنهان‎کاری، چیز عجیب و دوری نیست، مربوط به فیلم‎ها و زندگی مردم هم نیست، برای هرکس ممکن است اتفاق بیفتد اما چرا پنهان کاری می‎کنیم؟ پنهان‎کاری با جسم و روان ما چه می‎کند؟ چرا ‌به‎رغم همه فشارها و اضطراب‎هایش، به این رفتار ادامه می‎دهیم؟ دکتر دادگستر، زوج‎درمانگر و خانواده درمانگر به این سوالات پاسخ می‎دهد، پاسخ‌های ایشان را در ادامه بخوانید.

 

مرز مخفی‎کاری و حفظ حریم خصوصی

پنهان‎کاری را باید در کنار مفهوم «حریم خصوصی» مطرح کرد. حریم خصوصی، شامل مسائلی است که فقط به خود فرد ارتباط دارد و ضرر و زیانش متوجه اوست، پنهان‎کاری اما دیگران را هم متضرر می‎کند. پنهان‎کاری به دلایل مختلف اتفاق می‎افتد که مهم‎ترینش، نبود اطمینان در روابط بین‎‏فردی است. گاهی ماهیت موضوع باعث پنهان‎کاری می‎شود؛ مثل موضوعاتی که بار ارزشی دارند و فرد را درمعرض قضاوت قرار می‎دهند. همچنین وقتی در روابط بین‏ فردی، منبع قدرتی وجود داشته‎باشد، پنهان‎کاری ناگزیر است؛ صابر، نمی‎توانست دربرابر قدرت و سلطه پدرش کاری انجام بدهد پس ترجیح داد چیزهایی را از او مخفی کند. پس‎زمینه همه دلایل پنهان‎کاری، منافع فردی است.

 

عادت به دروغ

دروغ، مرحله بعدی پنهان‎کاری و لازمه ادامه پیداکردن آن است. پنهان‎کاری و دروغ سیستم «آمیگدال» مغز، مسئول کنترل احساسات و هیجانات را تحت تأثیر قرار می‎دهد. آمیگدال هرچه بیشتر در معرض دروغ قرار بگیرد، واکنش اش ضعیف‎تر می‎شود. روزهای اولی که چیزی را پنهان می‎کنیم یا اولین‎‏باری که دروغ می‎گوییم، اضطراب و نگرانی داریم چون سیستم آمیگدال‎مان فعال است اما به‎مرور نوعی عادی‎سازی اتفاق می‎افتد. همچنین ما یک سیستم ارزشی به اسم «فراخود» یا «سوپر ایگو» داریم که از طریق باورهای خانواده و جامعه شکل گرفته‎است، این وجدان یا طبق قرائت دینی‎اش، نفس لوامه دربرابر اولین ناراستی‎های‎مان واکنش نشان می‏‎دهد؛ احساس گناه می‎کنیم اما به‎مرور واکنش‎اش کم‎رنگ‎ می‎شود. امیر، قبل از این‎که برای خلاصی از زندان به فکر دروغ گفتن بیفتد، قبلا در جای دیگری از فیلم دروغ ظاهرا بی‎ضرری گفته‎بود؛ آن‎جا که به شوخی به پسرعمویش گفت عمو قبول نکرده به او پول بدهد، هشداری است که خطر عادت به دروغ گفتن را نشان می‎دهد.

مخفی‌کاری با جسم و روان‎مان چه می‎کند؟

پنهان‎کاری بدون شک، به دروغگویی منجر می‎شود. دروغ گفتن‎های پشت سرهم، در فرد احساسات ناسازگار و منفی به وجود می‎آورد و سلامت روان او را به‎خطر می‎اندازد. چطور؟ دروغ، استرس زیادی ایجاد می‎کند. وقتی سطح استرس بالا می‎رود، فعالیت سیستم «لیمبیک» که کارش کنترل هیجان است، زیاد می‎شود. در طرف مقابل فعالیت سیستم «کورتکس»، مسئول تفکر منطقی که عملکردش درست عکسِ لیمبیک است، کاهش می‎یابد. در پنهان‎کاری طولانی‎مدت، سیستم هیجانی فعال و سیستم منطقی ضعیف می‎شود. پنهان‎کاری همچنین باعث پرخاشگری می‎شود؛ چون برای مخفی نگه داشتن چیزی، باید انرژی صرف کنیم. در پنهان‎کاری، انرژی روانی یا لیبیدوی فرد، به‎شدت خرج می‎شود و عملکردش در بخش‎های دیگر زندگی‎ افت می‎کند. الگوی خواب فرد به‎هم می‎ریزد و حتی احتمال ابتلا به بیماری‎های روان‎تنی (سایکوسوماتیک) وجود دارد. این‎ها غیر از آسیب‎هایی است که به طرف مقابل وارد می‎شود. صابر، دلیل واقعی پول گرفتن از پدرش را پنهان کرده‎بود. امیر وقتی موضوع را فهمید احساس قربانی بودن کرد چون از اعتمادش سوء‎استفاده شده‎بود.

 

گفتن یا نگفتن؟

پنهان‎کارها، معمولا ترسو هستند و مهارت حل مسئله ندارند؛ آن‎ها مشکلات را به‎جای حل کردن، مخفی می‎کنند. پنهان‎کاری فرد را وادار می‎کند که به‎تنهایی دنبال راهکار بگردد. در دین ما و در روان‎شناسی، استفاده از خرد جمعی توصیه شده‎است. پنهان‎کاری، امتیاز کمک گرفتن از خرد جمعی را می‎گیرد. حالا فرض کنیم کسی به هردلیلی، موضوعی را از دیگران پنهان کرده‎است؛ آیا باید به هر قیمتی آن را فاش کند؟ خیر. باید آسیب‎های شخصی و جمعیِ گفتن و نگفتن را بسنجد. اگر ضرر گفتن از ادامه دادن پنهان‎کاری کمتر بود، دانستن این نکته مهم است که درمیان گذاشتن همه جزئیات، لازم نیست. حالت ایده‎آل، کمک گرفتن از یک مشاور رازدار است. اما اگر زیان گفتن بیشتر باشد، سربسته نگه داشتن موضوع هم باز به کمک نیاز دارد. روان‎شناس امینی که ما را قضاوت نکند، از پس این کار برمی‎آید. او چیزی را تغییر نمی‎دهد فقط با تکنیک «قالب‎گیری مجدد»، زاویه نگاه کردن به موضوع را تغییر می‎دهد و به ما کمک می‎کند بار روانی مسئله را کاهش بدهیم و مهارت‎های مقابله با هیجانات منفی ناشی از پنهان‎کاری را یاد بگیریم. درموارد حاد، حتی ممکن است به کمک یک تیم حمایتی برای کاهش آسیب‎ها، نیاز باشد.

 

زنان خودسرپرست و چالشی  به‌نام معیشت

آذر، بعد از به زندان افتادن امیر، ناگهان وارد مسیر جدیدی در زندگی می‎شود؛ او که تا همین‎ چندروز پیش قرار بوده به کمک همسرش زندگی را اداره کند حالا غیر از تحمل شوک اتفاق پیش‎آمده باید تنهایی از پس اداره زندگی و تأمین دیه مقتول بربیاید. اوضاع برای آذر وقتی سخت‎تر می‎شود که عموی شوهرش، تنها راه او برای بیرون آمدن از مخمصه را که مدیریت رستوران است سد می‎کند و آذر هر روز باید منتظر دردسر تازه‎ای در محل کارش باشد. ماجرای زن زحمت‎کش و فداکار هم در سینمای ما قصه بدیع و ناشنیده‎ای نیست.

 

حق داریم اگر با آذر فیلم همراهی نکنیم اما با آذرهای واقعی، چطور؟ «سوسن باستانی»، معاون بررسی‎های راهبردی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، در سال 95 درباره جمعیت زنان سرپرست خانوار گفته‎است: «این زنان با جمعیت حدود دو میلیون و 500هزار نفر، 12درصد جمعیت زنان کشور را تشکیل می‎دهند. طی 15 سال گذشته، رشد زنان سرپرست خانوار در کشور 72درصد بوده‎است.   این قشر از نظر وضعیت اقتصادی آسیب‎پذیرتر از مردان هستند.» انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی کشور هم اعلام کرده است: «350 هزار نفر از زنان سرپرست خانوار به دلیل زندانی شدن شوهر در این گروه جای دارند.» این آمار و ارقام نشان می‎دهد تعداد زیادی از زنانی که بار مسئولیت خانواده ناگهان به آن‌ها تحمیل می‎شود، با مشکلاتی دست‎وپنجه نرم می‎کنند که معیشت یکی از پررنگ‎ترین‎هایش است؛ زنانی که باید تن به کار سخت و درآمد کم و گوش به حرف و حدیث و گوشه و کنایه بدهند، بی‎ آن‎که مستحق این همه ناملایمتی باشند.

 

 

قتل‎های خانوادگی در صدر جنایت‎های کشورمان

صحنه هُل دادن کسی و برخورد سرش با جایی و بلافاصله مردنش، آن‎قدر در فیلم‎ها و سریال‎های ایرانی تکرار شده‎است که حق داریم با دیدنش «ای‎بابا»ی کشداری بگوییم و دل‎مان نخواهد بقیه فیلم را ببینیم. «آذر» هم از ترفند قتل ناخواسته خانوادگی استفاده کرده‎است تا بحران و گره به فیلمش اضافه کند. نقد کلیشه‎ای بودن این صحنه، نقد به‎جایی است؛ می‎شود به کارگردان و نویسنده خرده گرفت و از همه فیلم‎سازهای وطنی خواهش کرد دست از سرِ این صحنه بردارند. اما درواقعیت، با تکرارِ مدام چنین قتل‎هایی چه می‎شود کرد؟ رئیس پلیس آگاهی کشور، دو سال پیش در یک نشست خبری (به نقل از روزنامه ایران) آمار تکان‏‎دهنده‎ای از قتل‎های خانوادگی، قتل‌هایی که دقیقا با یک هل دادنِ ساده اتفاق می‌افتد، ارائه کرد. او گفته‎بود: «بیشترین انگیزه قتل در سال گذشته نزاع و اختلاف قبلی بین عاملان قتل و قربانیان و به معنای دیگر خانوادگی بوده‎است. 31درصد قربانیان توسط بستگان‎شان به قتل رسیده‎اند که این عدد بالایی است و لازم است جامعه‎شناسان، رفتارشناسان و کارشناسان بهداشت محیط و روان وارد میدان شوند».

 

سال گذشته، دکتر محمدرضا رهبرپور حقوقدان و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفت: «براساس مطالعاتی که انجام شده‎است، قتل‌های خانوادگی حدود 40درصد از قتل‌های عمد پایتخت را تشکیل می‎دهند». هرچند هم اکنون آمار تازه‎ای از نزاع‎های خانوادگی منجر به قتل، در دسترس نیست اما در چندسال اخیر تا پیش از سال 97، همه آمار اعلام‎شده از سوی پلیس و دستگاه‎های قضایی موجود در خبرگزاری‎ها، قتل‎های خانوادگی را درصدر جنایت‎ها دانسته‌اند. این عدد و رقم‎ها خبر از واقعیت تکراری هولناکی می‎دهند که با «ای‎بابا» نمی‎شود از کنارش گذشت. قتل‎های ناخواسته خانوادگی یعنی با جانی بالفطره و قاتل سریالی و نقشه و برنامه قبلی طرف نیستیم. یعنی یک‎نفر، در یک لحظه چنان دستخوش خشم غیرقابل کنترل شده و فاجعه بارآورده‎است؛ یک نفر، یک آدم معمولی، یک کاسب، یک معلم، یک دانشجو، یکی مثل ما. خب این‎ها را گفتیم که چه بشود؟ برای این‎که کسانی که در این زمینه مسئولیت حقوقی و اخلاقی و اجتماعی دارند، یادشان نرود آمار اعلام کردن و تحلیل عدد و رقم‎ها، قدم اول است و به مجازات رساندن گناهکار، قدم آخر؛ این وسط باید آموزش اتفاق بیفتد و تک‌تک‌مان بدانیم قصه این فیلم‎ها، می‌تواند قصه ما هم باشد. اگر بلد نیستیم خشم‎مان را کنترل کنیم، اگر کنترل اعصاب‎مان زود به زود از کف می‎رود، اگر دلسوزی به ما هشدار داده که با این فرمان به‎جایی نمی‎رسیم، باید از کسی کمک بگیریم.

12jav.net

 

دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.